عاشورای حسین تکرار می شود
می گویند : محرم را سیاسی نکنید.
می پرسم: مگرتا دیروز سیاستمان عین دیانتمان نبود؟!!!
ای نسل اسیر وطنم
تو میدانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام، تو میدانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستنهایم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است، تو میدانی و همه میدانند که هرگز بخاطر سود خود گامی برنداشته ام از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام، تو میدانی و همه میدانند که نه ترسویم و نه سودجو. تو میدانی و همه میدانند من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو میدانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به تو است. تو میدانی و همه میدانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم که ایمانم توئی و عشق توئی و امیدم توئی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بوئی ندارد، طعمی ندارد. تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو لذت بزرگ زندگی من است، از شادی تو است که من در دل میخندم، از امید رهائی تو است که برق امید در چشمان خستهام میدرخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم. نمیتوانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب. دریاب. من تو را دوست دارم، همه زندگیم و همه روزها و همه شبهای زندگیم، هر لحظه! زندگیم بر این دوستی شهادت میدهند، شاهد بودهاند و شاهد هستند آزادی تو مذهب من است، خوشبختی تو عشق من است، آینده تو تنها آروزی من است.
دکتر شریعتی
بخش محذوف داستان اندرسن ( پست قبلی )! :
... چند روز بعد آن کودک در تلویزیون حاضر شد و صراحتاً اعلام کرد که این که گفته است پادشاه لباس ندارد تنها برای نشان دادن حد بالای آزادی بیان و دموکراسیِ آن حکومت نسبت به دیگر حکومتهای طول تاریخ بشریت بوده است و اینچنین شد که پادشاه به لختی خود بیش از پیش مباهات کرد و بر آن لختی ثابت بماند!
______________
پ.ن
ندارد!
از لباسی که بر تنش ندیدم!
هانس کریستین اندرسن نویسنده شهیر دانمارکی داستان کوتاه و معروفی دارد که نمی دانم چرا اما چند روزی است یکایک واژگانش مدام در ذهنم رژه می روند!
داستان کوتاه هانس کریستین اندرسن بدین قرار است که پادشاهی برای آماده شدن در جشن بزرگی ، به دنبال خیاط ماهری بود تا بهترین لباس را برایش بدوزد. دو خیاط وارد شهر شدند و ادعا کردند که می توانند لباسهایی را بدوزند که فقط انسانهای صاحب معرفت و بینش می توانند آنها را ببینند. این دو خیاط یک هفته مهلت خواستند ودر اتاقی مشغول کارشدند. پادشاه هر روز به آن دو سرمی زد و می دید که هیچ اتفاقی نمی افتد و تنها صدای کار با دستگاه ریسندگی و سایر وسائل می آید، بدون آن که این دستگاه ها واقعا چیزی تولید کنند. بالاخره روز موعود رسید و پادشاه بر فراز بلندی قرار گرفت وخیاطان به قصد پوشاندن لباس وی برجایگاه رفتند. این دو خیاط به گونه ای وانمود می کردند که در حال پوشاندن لباس نو به پادشاه اند طوری که همه باور کردند واقعاً لباسی وجود دارد ، در حالیکه در واقع چیزی وجود نداشت. پادشاه هم از ترس اینکه نگویند بینش ندارد خیاطانش را تحسین می کرد وحاضرین نیز به تقلید از پادشاه و شاید هم از روی ترس، او را پی درپی تشویق می کردند. ازمیان جمعیت انبوهی که برای تماشا آمده بود، ناگهان کودکی فریاد می زند: پادشاه لخت است ، پادشاه لخت است و جمعیت که تازه متوجه واقعیت شده بودند با او یکصدا فریاد می زنند که پادشاه لخت است، پادشاه لخت است .
____________________
پ.ن
1- سرانجام پس از سالها، مونولوگ تبدیل به دیالوگ شد و لختی پادشاه نمایان گردید!
2- همین!
Green path of hope 2
در یاد داشت قبل به بحث پیرامون تشکیلات راه سبز امید پرداختیم و ضرورت وجود و اثرگذاریش را از چند جنبه مورد بحث قرار دادیم. در این نوشتار هدف آن است تا به بررسی راهکار یا راهکارهای ماندگاری و تدوام مطلوب این تشکیلات بپردازیم.
همانطور که در یاد داشت قبلی ذکر گردید تشکیلات راه سبز امید می تواند از جنبه های متعددی در جهت پیشبرد اصلاحات پایدار در بطن جامعه موثر باشد که از جمله این جنبه ها می توان به مستقل بودن از یک رهبری متمرکز و نیز مشارکت اکثریت جامعه در آن اشاره نمود. اما اکنون سوالی که مطرح می شود این است که چگونه می توان این جنبش را در مسیر صحیح آن هدایت نمود و به آن تداوم و انسجام بخشید. به نظر این قلم رویه عملکردی این تشکیلات نیز باید همچون ویژگیهای ساختاری متمایزش نسبت به سایر جنبشهای معاصر اجتماعی در ایران، متمایز باشد و البته موثر تر . یکی از راه های رسیدن به این خاستگاه رفیع، پرهیز از افراطی گریهای صِرف اجتماعی و آلوده شدن به شعارهای بی پشتوانهی سیاسی است، البته این همه اگر چه در مواردی می تواند مفید باشد اما مطالعهی حرکتهای اجتماعی جوامع مختلف نشان داده است که تقریبا در همه موارد زمانی حرکتهای اجتماعی به نتایج سازنده و تأثیر گذار خود دست یافته اند که پیش از آن اصولی را در تار و پود تفکر مردمان خود نهادینه کرده اند. من این اصول را به سه بخش تقسیم می کنم:1- قانون پذیری 2- احترام به حقوق انسانی 3- فرهنگ نقد ونقد پذیری. از این منظر باید بگویم که کمی با نظر جان کین١ در مورد پیش نیازهای شکل گیری دموکراسی در ایران مخالفم چرا که او این پیش نیاز ها را شرکت در انتخاباتی عادلانه و آزاد و مشارکت در حکومت می داند و من پیش از آن رشد دموکراسی در یک جامعه را متناسب با میزان رعایت سه اصل فوق می دانم. بر این باورم که این اصول اگرچه عمدتاً به خودیِ خود و به صِرف فطری بودن شان داری ارزش اند اما زمانی که به عنوان اولیه ترین اصول زندگی اجتماعی که بر آمده از رأی و تفکرجمعی جامعهی انسانی است پذیرفته می شوند جایگاه والاتری خواهند یافت و شایسته ی احترام مضاعف خواهند بود. البته مقصود از قانون پذیری، نقد پذیری و احترام متقابل میان افراد جامعه ،گردن نهادن به امور چندان پیچیده ای نیست، اینکه به عنوان مثال تحمل شنیدن نقد دوستانهی دوست خود را داشته باشیم و به انتقاد از رویه های ناصواب ( هرچند کوچک) اجتماعی بپردازیم، اینکه در مراودات اجتماعی با سایرین صداقت را جایگزین غیر آن کنیم و اینکه حقوق مشروع و قانونی دیگری را به صِرف انسان بودنش بپذیریم و... جملگی مصادیقی است که می توانند نشانه هایی از مهیا شدن بستری مناسب برای بروز و ظهور دموکراسی در جامعهی ایرانی تلقی شوند.
از این منظر باید بگویم "راه سبز امید" نیز همچون سایرحرکتهای تحول خواهانه فراگیراجتماعی اگر بخواهد بر عمق نفوذ و ماندگاری خود در جامعه بیافزاید باید ضمن پایبندی به این اصول، با بهره گیری از ابزارهای مؤثری همچون شبکه های اجتماعی، آنها را درلایه های مختلف و در میان اقشار گوناگون جامعه و خصوصاً نسل جدید نهادینه کند.
_______________________
پ.ن
به گمانم دیکتاتورها مولود جوامع بی قانونند و دیکتاتوری برآیند تفکرات و اخلاقیات دیکتاتورهای کوچکی است بنام مردمان آن جامعه.
١- جان کین، مصاحبه با برنامه "به عبارت دیگر" شبکه بی بی سی ، 4/7/88 – متن این مصاحبه در سایت موج سبز آزادی مورخ 25/7/88 به چاپ رسیده است.
جان کین نظریهپرداز فلسفه سیاسی اهل انگلیس، پروفسور علوم سیاسی دانشگاه وستمینیستر و استاد مدعو مرکز تحقیقات علوم اجتماعی برلین است. کین دانشآموخته دانشگاههای آدلاید، تورنتو و کمبریج است و در سال ۱۹۸۹ مرکز مطالعات دمکراسی دانشگاه وستمینیستر را بنیان نهادهاست.
Green path of hope 1
" راه سبز امید " نام تشکیلاتی است که به منظور بهره گیری از پتانسیل های اجتماعی و طالب تغییر ساختار در جامعه توسط جناب آقای مهندس موسوی در رمضان امسال به صورت رسمی اعلام موجودیت نمود. در گیری ها و فراز و نشیب های سیاسی این روزها اما باعث شده است تا ابن رویداد سیاسی – اجتماعی مهم معاصر جامعه ایرانی یعنی شکل گیری تشکیلات "راه سبز امید " آنطور که باید در معرض نقد و بررسی رسانه ای قرار نگیرد و به اهمیت جایگاهش در پیشبرد تحولات اصلاحی جامعه کمتر پرداخته شود. در این مجال هدف آن است تا این حرکت وسیع اجتماعی از چند جنبه مورد بررسی قرار گیرد.
تحولات و اتفاقات دوران انتخابات88 ، اهمیت ایجاد اصلاح و تغییر در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه را بیش از پیش آشکار نمود و ضرورت گذار از وضعیت فعلی به شرایطی مناسب تر را برای یکایک مردم حتی در پایین ترین سطوح جامعه ملموس تر از گذشته نمود تا جایی که اولین نشانه های ظهور جنبش اجتماعی و تحول خواه جدید آشکار شد و پس از مدتی کوتاه نام جنبش سبزرا به خود گرفت. گرچه در تداوم و بقاء این جنبش مدنی هرگز نباید نقش بسیار موثر شیخ اصلاحات مهدی کروبی را نادیده گرفت اما باید به این حقیقت اذعان داشت که سنگ بنای اولیه این جنبش با تلاشها و مجاهدتهای سید محمد خاتمی و مهندس موسوی و در دروران پیش از انتخابات شکل گرفت. پس از برگزاری انتخابات و در میان التهابات و سرخوردگی های ناشی از آن، خواست این جنبش تداوم حرکت تا رسیدن به مقصود بود و از اینرو به دنبال رهبری می گشت تا بتواند خواسته های اعتراضی و مدنی خود را از طریق او دنبال کند و یقیناً این رهبر کسی نبود جز آفریننده این جنبش یعنی مهندس موسوی. بیانیه های اندیشمندانه مهندس موسوی گرچه تا حدی به این نیاز جنبش پاسخ گفت و به درستی نقش راهبردی خود را در کانالیزه کردن جنبش در چارچوب قانون اساسی ایفا نمود اما نکته حائز اهمیت در تمامی این بیانیه ها سپردن مسئولیت هدایت این حرکت تاریخی به خود طالبان اصلاح بود به نحوی که این امر حتی شکایت بسیاری از دوستان و صاحبنظران و کارشناسان را نیز بر انگیخت و نارضایتی هایی را در میان آنان پدید آورد. عده ای آن را ضعف مهندس موسوی در رهبری تلقی می کردند و عده ای دیگر نیز مسامحه ایشان و تسلیم شدن به خواست مخالفین. به گمان این قلم اما این رویکرد مهندس موسوی نه یک عقب نشینی سیاسی و نه یک ضعف راهبردی است بلکه بیش از آن گواه درایت و دوراندیشی ایشان است. ١به نظرم مرور تجربیات قرن گذشته به مهندس آموخته است که گرفتار شدن در دام اسطوره پرستی و سپردن عقل سلیم به خواست بتهایی که خود آنها را ساخته ایم آفتی بوده است که همواره ضربات مهلکی را به جنبش های مدنی و آزادی خواهانه جامعه ایرانی وارد نموده است. کم نیستند جنبش هایی که به واسطه سرکوب رهبرانشان آرمانهای خود را فراموش کرده اند و دست کم تمامی تلاشهایشان در مسیر تحقق این آرمانها فروکش کرده است. انقلاب مشروطه، دوران نخست وزیری مصدق و آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی همه و همه نمونه هایی از این رویه نادرست تاریخی بوده اند. این بود که مهندس موسوی " راه سبز امید" را نه به عنوان یک حزب و یا یک جبهه سیاسی که تنها می تواند بخشی از بدنه جامعه ایرانی را همراه خود کند که به عنوان تشکیلاتی معرفی نمود که هر ایرانی می تواند در تداوم و بقاء آن نقشی مهم و تاثیرگذارداشته باشد. از این طریق تشکیلات "راه سبز امید " اولین جنبش اصلاح طلبانه ایرانی است که نقش راهبری و هدایت آن از حالتی متمرکز و با رهبری یک فرد خاص به حالتی غیر متمرکز و توزیع شده مبدل گردیده است. به این ترتیب " راه سبز امید " اولاً دیگر مانند سایر جنبشهای اجتماعی با از میان رفتن و فقدان رهبرش هرگز به اضمحلال کشیده نخواهد شد و ثانیاً می تواند به مرور تا عمق هویت اجتماعی بخش بزرگی از جامعه ایرانی ریشه بگستراند.
_______________
[1] بخشهایی از بیانیه سیزدهم مهندس موسوی موید این رویکردند:
... راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
... زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.
فرازهایی از نامه 53 امیر المومنین ( ع ) به مالک
[ای مالک] از خونریزی بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق عذاب الهی را نزدیک و مجازات را بزرگ نمیکند، و نابودی نعمتها را سرعت نمیبخشد و زوال حکومت را نزدیک نمیگرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خونهای ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد، پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق، پایههای حکومت را سست میکند و بنیاد آن را بر کنده به دیگری منتقل سازد.
هرگز با خدا مَستیز که تو را از کیفر او نجاتی نیست و از بخشش و رحمت او بی نیاز نخواهی بود، بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگبینی دل را فاسد، و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگبینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی بازمیگرداند.
عهد نامۀ مالک اشتر - نهج البلاغه، نامه 53، ص339- ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی
